سيد محمد جواد ذاکر
 RSS  | خانه | معرفی | پست الکترونيک | پارسي بلاگ
اوقات شرعي

سيد محمد جواد ذاکر

+ التماس دعا (يکشنبه 5/3/1387 ساعت 10:33 صبح)


شادي روح سيد جواد صلوات




سلام دوستان عزيز بعد از سه بار بستري شدن در بيمارستان هنوز سلامتي کامل خود را بدست نياوردم به دعاي همه ي

بندگان پاک خدا نيازمندم
برام خيلي دعا کنيد سه شنبه 7خرداد دوباره بايد برم بيمارستان برام دعا کنيد که بستريم نکنند

حقيقتش از بيمارستان خسته شدم مخصوصا توي ايام تعطيلات عيد بيمارستان بودن خيلي سخته اين روزا روزاي خوبي ايام

شهادت
بي بي از همه ي دوستداران اهل بيت مي خوام برام دعا کنن اون دسته از دوستاني هم که اهل قم هستن و 

 مي تونن برن مرقد فاطمه معصومه و سرمزار سيد جواد ذاکر ازشون باز التماس دعا دارم .


 


                                                                                           التماس دعا


 


  • نويسنده: ترنه

  • حرفهای شنیدنی ( )

  • + خداحافظي (پنجشنبه 2/12/1386 ساعت 8:56 صبح)

    سلام


    براي شادي روح سيد يه فاتحه بفرستيد.


    از مديريت پارسي بلاگ خيلي خيلي تشکر مي کنم که لطف بزرگي به من کردن و پسورد وبلاگ و برام فرستادن .


    دوستان من پنجم اسفندماه مي رم بيمارستان بستري مي شم از همه ي بچه هاي وبلاگ نويس  مي خوام که برام دعا کنن و به همين دليل پيشا پيش اربعين امام حسين و شهادت امام حسن و امام رضا (ع) را تسليت عرض مي کنم.


    و فرارسيدن سال جديد و به همه دوستانم تبريک عرض مي کنم .
    البته مي خوام اين مدتي که نيستم زحمت وبلاگ و به يکي از دوستانم بده اگر قبول کنن ممنونشون مي شم.


    اگر توي اين مدت از طرف من  خوبي و بدي ديديد  از همه معذرت مي خوام و از همتون مي خوام که بنده رو ببخشيد و بهم قول بديد که حتما برام دعا کنيد.


    خدانگهدار


     


  • نويسنده: ترنه

  • حرفهای شنیدنی ( )

  • + محرم (چهارشنبه 26/10/1386 ساعت 11:6 صبح)

    ديوونه ي زنجيريم به عشق بين الحرمين


     سيد


    براي شادي روح سيد جواد صلوات


     


  • نويسنده: ترنه

  • حرفهای شنیدنی ( )

  • + عيد غديرمبارک (پنجشنبه 6/10/1386 ساعت 2:5 عصر)

     


    براي شادي روح سيدجواد صلوات بفرستيد
    غدير، تنها نه به عنوان «روزى تاريخى‏» ، بلکه به عنوان يک‏«عيد اسلامى‏» مطرح است. عيد بودن آن نيز، مراسم و سنتهاى خاصى‏را مى‏طلبد و نه تنها بايد آن را عيد دانست، بلکه بايد آن را عيد گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظيم شعائر دينى، آن‏را بزرگ داشت و برشکوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در اين روزعظيم، همواره زنده بماند و سيره معصومين(عليهم السلام)احياگردد.


    مسابقه «غدير» و «عيدگرفتن‏» اين روز مقدس، به زمان ‏پيامبراکرم(ص)مى‏رسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينى‏ادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام‏رضا(ع)آن را آشکار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مى‏داشتند. پيش از آنان نيز، اميرالمومنين(ع)احياگر اين عيد بود.


    رمز عيد بودن «غدير» نيز، کمال دين و اتمام نعمت در سايه‏تداوم خط رسالت در شکل و قالب امامت‏ بود. به فرمان پيامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند «ولايت‏» را به‏صاحب ولايت تبريک گويند و با آن حضرت بيعت کنند. رسول خدا نيزبراين نعمت الهى شادمانى کرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلناعلى جميع العالمين.»
    آيه قرآن که به صراحت، اين روز را روز اکمال دين و خشنودى‏پروردگار از اين واقعه و اين تعيين وصى دانسته، رمزديگرى ازعيد بودن غديرخم است. فرخندگى اين روز و عظمت اين مراسم و عيدبودن غدير، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. اين نکته راحتى «طارق بن شهاب‏» مسيحى که در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهميده بود که گفت: اگر اين آيه(اليوم اکملت لکم‏دينکم...)(مائده / 3) در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه‏را عيد مى‏گرفتيم. هيچ يک از حاضران نيز حرف او را رد نکردند. خود عمر نيز سخنى گفت که به نوعى پذيرش حرف او بود.
    عيد گرفتن غدير
    غدير، تنها نه به عنوان «روزى تاريخى‏» ، بلکه به عنوان يک‏«عيد اسلامى‏» مطرح است. عيد بودن آن نيز، مراسم و سنتهاى خاصى‏را مى‏طلبد و نه تنها بايد آن را عيد دانست، بلکه بايد آن را عيد گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظيم شعائر دينى، آن‏را بزرگ داشت و برشکوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در اين روزعظيم، همواره زنده بماند و سيره معصومين(عليهم السلام)احياگردد.
    همه اين ويژگيها براى اين روز بزرگ، موقعيتى والا و ارزشمندپديد آورد، آنچنان که رسول خدا(ص)و ائمه هدى و مومنانى که پيروآنان بودند، از موقعيت اين روز شادمان بودند. مقصود ما از«عيدگرفتن‏» اين روز نيز همين است. خود حضرت رسول نيز به اين‏نکته اشاره و تصريح فرموده است، از جمله در روايتى که ‏مى‏فرمايد: «روز غديرخم، برترين اعياد امت من است، روزى است که خداى‏متعال مرا فرمان داد تا برادرم على‏بن ابى‏طالب را به عنوان‏پرچمى هدايتگر براى امتم تعيين کنم که پس از من به وسيله اوراهنمايى شوند، و آن، روزى است که خداوند در آن روز، دين راکامل ساخت و نعمت را بر امتم به کمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دين، برايشان پسنديد.»
    کلام ديگر پيامبر(ص)که فرموده بود: «به من تهنيت‏بگوييد، به‏من تهنيت‏بگوييد.» نيز نشان دهنده همين عيد بودن روز غدير درکلام حضرت رسول است.
    خود اميرالمومنين(ع)در ادامه خط پيامبر، اين روز را عيد گرفت‏و در سالى که روز جمعه با روز غدير مصادف شده بود، در ضمن خطبه‏ عيد فرمود: «خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عيد بزرگ وشکوهمند را مقارن قرار داده است که کمال هرکدام به ديگرى است،تا نيکى واحسان خويش را در باره شما کامل سازد و شما را به راه‏رشد برساند و شما را دنباله‏رو کسانى قرار دهد که بانور هدايتش‏روشنايى گرفته‏اند و شما را به راه نيکوى خويش ببرد و به نحوکامل از شما پذيرايى کند. پس جمعه را محل گردهمايى شما قرارداده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاک سازد و آلودگيهاى‏جمعه تا جمعه را بشويد، نيز براى يادآورى مومنان و بيان خشيت‏تقوا پيشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداشهاى‏مطيعان در روزهاى ديگر قرار داده و کمال اين عيد، فرمانبردارى‏از امرالهى و پرهيز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس‏توحيد خدا، جز با اعتراف به نبوت پيامبر(ص)پذيرفته نيست و دين،جز با قبول ولايت‏به امر الهى قبول نمى‏شود و اسباب طاعت‏خدا جزبا چنگ زدن به دستگيره‏هاى خدا و اهل‏ولايت، سامان نمى‏پذيرد.
    خداوند در روز غدير، برپيامبرش چيزى نازل کرد که بيانگراراده‏اش در باره خالصان و برگزيدگان است و او را فرمان داد که‏پيام را ابلاغ کند و از بيماردلان و منافقان هراس نداشته باشد وحفاظت او را عهده دار باشد... .
    (تا آنجا که فرمود:)رحمت‏ خدا برشماباد! پس از پايان اين‏تجمع، به خانه‏ها برگرديد و به خانواده خود، وسعت و گشايش دهيدو به برادران خود نيکى کنيد و خداوند را بر نعمتى که ارزانى‏تان‏کرده، سپاس گوييد. باهم باشيد، تا خداوند هم متحدتان سازد، به‏يکديگر نيکى کنيد، تا خداوند هم الفت‏شما را پايدار کند، ازنعمت الهى به يکديگر هديه دهيد، آن گونه که خداوند برشما منت‏نهاده و پاداش آن را در اين روز، چندين برابر عيدهاى گذشته وآينده قرار داده است. نيکى دراين روز، ثروت را مى‏افزايد و عمررا طولانى مى‏کند. ابراز عاطفه و محبت‏به هم در اين روز، موجب‏رحمت و لطف خدا مى‏شود. تا مى‏توانيد، در اين روز از وجودتان خرج‏خانواده و برادرانتان کنيد و در برخوردها و ملاقاتها ابرازشادمانى و سرور کنيد... »
    آيين عيد غدير و ائمه
    ائمه اهل‏بيت(عليهم السلام)، اين روز را شناخته و شناسانده وآن را عيد ناميدند و همه مسلمانان را به عيدگرفتن آن دستوردادند و فضيلت آن روز و ثواب نيکوکارى در آن را بيان کردند.
    فرات بن احنف مى‏گويد: به امام صادق(ع)عرض کردم: جانم فدايت!
    آيا مسلمانان عيدى برتر از عيد فطر و قربان و جمعه و روز عرفه‏دارند؟ فرمود: آرى! با فضيلت‏ترين، بزرگترين و شريفترين روز عيدنزد خداوند، روزى است که خدا دين را در آن کامل ساخت وبرپيامبرش محمد(ص)اين آيه را نازل فرمود: (اليوم اکملت لکم‏دينکم و اتممت عليکم نعمتى و رضيت لکم الاسلام دينا)گفتم: آن‏کدام روز بود؟ فرمود: هرگاه يکى از پيامبران بنى‏اسرائيل‏مى‏خواست جانشين خود را تعيين کند و انجام مى‏داد، آن روز را عيدقرار مى‏دادند. آن روز، روزى است که پيامبر اکرم(ص)على(ع)را به‏عنوان هادى امت نصب کرد و اين آيه نازل شد و دين کامل گشت ونعمت‏خدا بر مومنان، تمام‏شد. گفتم: آن روز، کدام روز از سال‏است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مى‏افتد، گاهى شنبه است، گاهى يک‏شنبه، گاهى دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه کارى‏سزاوار است که انجام دهيم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز وشکر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى که خدا بر شمانهاد و ولايت ما را قرار داد. دوست دارم که آن روز را روزه ‏بگيريد.
    حسن بن راشد از امام صادق(ع)روايت مى‏کند که: به آن حضرت عرض‏کردم: جانم فدايت! آيا مسلمانان را جز عيد فطر و قربان، عيدى‏است؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شريف‏تر از آن دو. پرسيدم: چه‏ روزى است؟ فرمود: روزى که اميرالمومنين(ع)به عنوان نشانه ‏راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه کارى‏سزاوار است که انجام دهيم؟ فرمود: روزه مى‏گيرى و برپيامبر ودودمانش درود مى‏فرستى و از آنان که در حقشان ستم کردند، به‏درگاه خدا تبرى مى‏جويى. همانا پيامبران الهى به اوصياء خويش‏دستور مى‏دادند روزى را که جانشين تعيين شده، «عيد» بگيرند. پرسيدم: پاداش کسى که آن روز را روزه بگيرد چيست؟ فرمود: برابربا روزه شصت ماه است.
    عبدالرحمان بن سالم نيز از پدرش روايت کرده که: از حضرت‏صادق(ع)پرسيدم: آيا مسلمانان غير از جمعه، قربان و فطر، عيدى‏دارند؟ فرمود: آرى، عيدى محترم‏تر. گفتم: چه روز؟ فرمود: روزى‏که حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين(ع)را به امامت منصوب کرد وفرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه‏» . عرض کردم: آن روز، چه‏روزى است؟ فرمود: به روزش چه کاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن‏روز، هيجدهم ذى‏حجه است. پرسيدم: در آن روز شايسته است چه کارى‏انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و يادکردن محمدو آل محمد، خداوند را ياد مى‏کنيد. همانا پيامبراکرم(ص) توصيه‏فرمود که مردم اين روز را عيدبگيرند. پيامبران همه چنين‏مى‏کردند و به جانشينان خود وصيت مى‏کردند که روز تعيين جانشين‏را عيد بگيرند.
    امام صادق(ع)نيز روزه غديرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول‏نزد خداوند مى‏دانست و آن را «عيد بزرگ خدا» مى‏شمرد.
    در «خصال‏» صدوق از مفضل بن عمر روايت‏شده که: به حضرت‏صادق(ع)عرض کردم: مسلمانان چند عيد دارند؟ فرمود: چهارعيد. گفتم: عيد فطر و قربان و جمعه را مى‏دانم. فرمود: برتر از آنهاروز هيجدهم ذى‏حجه است. روزى که پيامبرخدا(ص)، (دست)حضرت‏امير(ع)را بلند کرد و او را حجت‏بر مردم قرار داد. پرسيدم: دراين روز، چه بايد بکنيم؟ فرمود: با آنکه هرلحظه بايد خدا راشکر کرد، ولى دراين روز، به شکرانه نعمت الهى بايد روزه گرفت. انبياى ديگر نيز اين گونه به اوصياى خود سفارش مى‏کردند که روزمعرفى وصى را روزه بدارند و عيد بگيرند.
    در حديث ديگرى در «مصباح‏» شيخ طوسى‏» امام صادق(ع)آن روزرا روزى عظيم و مورد احترام معرفى کرده است که خداوند حرمت آن‏را برمومنان گرامى داشته و دينشان را کامل ساخته و نعمت رابرآنان تمام نموده است و در اين روز، با آنان عهد و ميثاق خويش‏را تجديد کرده است. امام، غديرخم را روز عيد و شادمانى و سرورو روز روزه شکرانه دانسته که روزه‏اش معادل شصت ماه از ماههاى‏حرام(محرم، رجب، ذى قعده و ذى حجه)است.
    در حديثى ديگر است که، حضرت صادق(ع)در حضور جمعى از هواداران‏و شيعيانش فرمود: آيا روزى را که خداوند، با آن روز، اسلام رااستوار ساخت و فروغ دين را آشکار کرد و آن را براى ما و دوستان‏و شيعيانمان عيد قرار داد، مى‏شناسيد؟ گفتند: خدا و رسول وفرزند پيامبر داناتر است، آيا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هرچند اين دو روز، بسيار مهم وبزرگند، اما روز «فروغ دين‏» از اينها برتر است، يعنى روزهيجدهم ذى حجه... . فياض بن محمدبن عمر طوسى در سال 259(درحالى که خودش 90 سال داشت.)گفته است که حضرت رضا(ع) را در روزغدير ملاقات کردم، درحالى که در محضر او جمعى از ياران خاص وى‏بودند و امام(ع)آنان را براى افطار نگاه داشته بود و به‏خانه‏هاى آنان نيز طعام و خلعت و هدايا، حتى کفش و انگشترفرستاده بود و وضع آنان و اطرافيان خود را دگرگون ساخته بود وپيوسته فضيلت و سابقه اين روز بزرگ را ياد مى‏فرمود.
    محمدبن علاء همدانى و يحيى بن‏جريح بغدادى مى‏گويند: ما به قصد ديدار احمدبن اسحاق قمى (از اصحاب امام عسکرى«ع‏») درشهر قم به درخانه‏اش رفته، در زديم. دخترکى آمد. از او درباره احمدبن اسحاق پرسيديم. گفت: او مشغول عيد خودش است، امروزعيد است. گفتيم: سبحان الله! عيد شيعيان چهارتاست: عيدقربان،فطر، غدير و جمعه. اين نيز نشان دهنده سيره عملى بزرگان شيعه، نسبت‏به اين روزفرخنده است.


    اميد است که جامعه شيعى، با اهتمام ورزيدن به عيد ولايت ورهبرى، رشد خودشان را نشان دهند و با تکريم اين حبل المتين‏استوار شيعه، دين خويش را نسبت‏به بنيادهاى اعتقادى ادا کنند.


  • نويسنده: ترنه

  • حرفهای شنیدنی ( )

  • + ولادت امام رضا (سه‏شنبه 29/8/1386 ساعت 7:58 صبح)

    سيد


    شادي روح سيد جواد يه فاتحه بفرستيد


    نامهاى امام
    امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى يعنى حدود (1250) سال پيش در شهر مدينه به دنيا آمد. پدر ايشان امام موسى بن جعفر(ع)، يعنى امام هفتم شيعيان و مادرشان بانويى بزرگوار و خردمند به نام (تکتم) يا (نجمه) بود. امام رضا(ع) در همان سالى زاده شد که پدربزرگ ايشان، يعنى حضرت امام جعفر صادق(ع)، به شهادت رسيد.
    نام ايشان (على ) است، ولى بر اساس شيوه اى که در ميان اعراب مرسوم است، به وى (ابوالحسن) مى گفتند. اين گونه اسمها را (کنيه) مى نامند. علاوه بر نام و کنيه، گاه عنوان ديگرى نيز به افراد مى دهند که آن را (لقب) مى گويند. امام هشتم داراى لقب هاى متعددى است. از جمله معروف ترين اين القاب، (رضا)، (عالم آل محمد)، (غريب الغرباء)، (شمس الشموس) و (معين الضعفاء) است. ناميدن هر فرد به اين نامها، يعنى اسم، کنيه و لقب دليل خاصى دارد. گفته اند که وى را به اين جهت (رضا) لقب داده اند که خدا از او راضى است.
    دوران کودکى و جوانى امام در مدينه گذشت. اخلاق نيکو، دانش فراوان، ايمان و عبادت بسيار از ويژگى هايى بود که امام را مشخص مى ساخت.

    شخصيت اخلاقى امام
    از خوش اخلاقى امام سخن بسيار گفته اند. در اين جا به چند نمونه آن توجّه کن و ببين که امام در برخورد با مردم به چه نکات ريزى دقّت مى کرده است. همه اينها براى ما درس (چگونه زيستن) است:
    ـ هيچ گاه با سخن خود، ديگران را آزار نداد.
    ـ سخن هيچ کسى را قطع نکرد.
    ـ به نيازمندان بسيار کمک مى فرمود.
    ـ با خدمتگزاران خود بر سر يک سفره مى نشست و غذا مى خورد.
    ـ هميشه چهره اى خندان داشت.
    ـ هرگز با صداى بلند و با قهقهه نمى خنديد.
    ـ هنگام نشستن، هرگز پاى خود را در حضور ديگران دراز نمى کرد.
    ـ در حضور ديگران هرگز به ديوار تکيه نمى زد.
    ـ به عيادت بيماران مى رفت.
    ـ در تشييع جنازه ها شرکت مى جست.
    ـ از مهمانان خود، شخصا پذيرايى مى کرد.
    ـ وقتى بر سر سفره اى مى رسيد، اجازه نمى داد تا به احترام او از جاى برخيزند.
    ـ به پاکيزگى بدن، موى سر و پوشاک خود بسيار توجه داشت.
    ـ بسيار بردبار و صبور و شکيبا بود.
    اينها گوشه اى از اخلاق امام بود. آيا با داشتن اين اخلاق و رفتار نبايد خدا از او راضى و خرسند باشد؟ و آيا سزاوار نيست که او را (رضا) بنامند؟
    آيا کسى که خدا از او خشنود است، مردم از او خرسند نيستند؟ اين گونه هست که نام (رضا) براى آن امام بزرگوار برازنده و سزاوار است.

    امام در نگاه شاعران
    از همان دوران امام رضا(ع)، شاعران و نويسندگان در وصف بزرگوارى آن حضرت بسيار سروده اند و نوشته اند و هريک به گونه اى آن امام را به نيکى وصف کرده اند. شنيدنى است که شاعرى بود به نام (ابونواس) که در سرودن بسيار توانايى داشت. به او گفتند: تو درباره همه چيز شعر گفته اى ، کوه و دشت و شراب و موسيقى را در اشعار خود ستوده اى ، اما شگفتا که در باره موضوع مهمى مانند شخصيت والاى امام رضا سکوت کرده اى ! در حالى که تو ايشان را خوب مى شناسى و با اخلاق و رفتار و بزرگوارى حضرت آشنايى کامل دارى . ابونواس ابتدا در پاسخ گفت: به خدا سوگند، تنها بزرگى او مانع از انجام اين کار شده است، چگونه کسى چون من، درباره شخصيت برجسته اى همچون امام رضا(ع) شعر بسرايد؟ آن گاه شعرى گفت که چکيده معنى آن چنين است:
    از من نخواهيد که او را بستايم، من را توان آن نيست تا انسانى را مدح کنم که جبرئيل خدمتگزار آستان پدر اوست
    شخصيت معنوى امام
    گفتيم که امام رضا(ع) از نظر توجه به مسائل معنوى و پرداختن به امور عبادى نيز برجسته بود. روايتها و داستانهاى بسيارى از اين جنبه زندگى امام در کتابهاى تاريخى نقل شده که شنيدن آن براى همه ما جالب است. ما وقتى مى بينيم که امام ما و پيشوايى که او را به رهبرى خود پذيرفته و زندگى او را الگوى خود قرار داده ايم، اين چنين عبادت مى کند و اين گونه به مسائل عبادى توجه دارد، خود نيز ناگزيريم که همان شيوه را پيروى کنيم و از همان روش درس بياموزيم.
    در اينجا به چند نمونه از نکاتى که تاريخ نويسان در اين زمينه مورد توجّه قرار داده اند اشاره مى کنيم...
    ـ شبها کم مى خوابيد و بيشتر شب را به عبادت مى پرداخت.
    ـ بسيارى از روزها را روزه مى گرفت.
    ـ سجده هايش بسيار طولانى بود.
    ـ قرآن بسيار تلاوت مى کرد.
    ـ به نماز اول وقت پايبند بود.
    ـ بجز هنگام نماز هم به مناجات به خدا انس داشت.


  • نويسنده: ترنه

  • حرفهای شنیدنی ( )

  • + شهادت امام جعفر صادق(ع) (دوشنبه 14/8/1386 ساعت 10:44 صبح)


     شهادت امام جعفرصادق (ع)‏برعموم شيعيان تسليت
    براي شادي روح سيد صلوات


     سيد


    نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)
    کنيه: ابو عبداللّه
    لقب: صادق
     نام پدر: حضرت محمد بن على (ع )
    نام مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر


    تاريخ ولادت: يکشنبه 17 ربيع الاول ، سال 83 هجرى
    مکان ولادت: مدينه
    مدت عمر  : 65 سال
    علت شهادت: مسموميت
    قاتل : منصور دوانيقى (خليفه عباسى )
    زمان شهادت: يکشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى
    مدفن مطهر:   قبرستان بقيع  ( مدينه )


    زندگي امام جعفر صادق (ع)


    امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الاول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان گشود. اما بنا به گفته شيخ مفيد و کلينى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لکن ابن طلحه روايت نخست را صحيح ‏تر مى‏داند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با اين حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت که از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است که همين مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار مى‏آيد و نيز بقيه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملک و يزيد بن وليد عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است.


    فضايل امام جعفر صادق (ع)


    مناقب آن حضرت بسيار است که به اقتصار از آنها ياد مى‏کنيم. فضايل امام صادق بيش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله اي از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هيچ چشمي نديده، هيچ گوشي نشنيده و در هيچ قلبي خطور نکرده است.» از ابوحنيفه نيز اين جمله مشهور است که گفت: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد» يعني: «از جعفر بن محمد، فقيه تر نديدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنويم ضريس مي گويد: امام صادق در اين آية شريفة: کل شيء هالک الا وجهه، يعني: «هر چيز فاني است جز وجه خداي متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذي يوتي الله منهم» يعني «ماييم آيينه اي که خداوند از آن آيينه شناخته مي شود.» بنابراين امام صادق (ع) فرموده است او آيينه ذات حق تعالي است.


    شيخ مفيد در ارشاد مى‏نويسد: علومى که از آن حضرت نقل کرده‏ اند به اندازه ‏اى است که ره توشه کاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت. دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقل ها را از امام صادق روايت کرده ‏اند. هيچ يک از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده ‏اند از ديگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع کرده ‏اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.


    بيشترين حجم روايات، احاديثي است که از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است که شيعه به ايشان منسوب شده است: “شيعه جعفري”. کمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. کثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است:


    يکي اينکه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 83 هجري) ، و ديگري که به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است. امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائد الوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افکار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت. از عصر جعفري است که شيعه در عرصه هاي گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسير و صاحب هويت مستقل مي شود. عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است که ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالک خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند. مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) کمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست.


    امام وفقه اسلامي


    فقه شيعه اماميه که به فقه جعفري مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زيرا قسمت عمده احکام فقه اسلامي بر طبق مذهب شيعه اماميه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هيچ يک از (ائمه) اهل بيت عليهم السلام نقل نگرديده است. اصحاب حديث اسامي راويان ثقه که از او روايت کرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.


    در نيمه اول قرن دوم هجري فقهاي طراز اولي مانند ابوحنيفه و امام مالک بن انس و اوزاعي و محدثان بزرگي مانند سفيان شوري و شعبه بن الحجاج و سليمان بن مهران اعمش ظهور کردند. در اين دوره است که فقه اسلامي به معني امروزي آن تولد يافته و روبه رشد نهاده است. و نيز آن دوره عصر شکوفايي حديث و ظهور مسائل و مباحث کلامي مهم در بصره و کوفه بوده است.


    حضرت صادق (ع) در اين دوره در محيط مدينه که محل ظهور تابعين ومحدثان و راويان و فقهاي بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعيان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ي آن عصر بودند بلکه او تنها از يک طريق که اعلاء و اوثق طرق بود نقل مي کرد و آن همان از طريق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علي بن الحسين (ع) و او از پدرش حسين بن علي (ع) و او از پدرش علي بن ابيطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و اين ائمه بزرگوار در مواردي که روايتي از آباء طاهرين خود نداشته باشند خود منبع فياض مستقيم احکام الهي هستند.


    آثار امام صادق (ع)


    غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، کتابت مستقيم خود ايشان نيست و غالبا املاي امام (ع) يا بازنوشت بعدي مجالس ايشان است. بعضي از آثار نيز منصوب است و قطعي الصدور نيست.


    1-   از آثار مکتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشي (غير از نجاشي رجالي) است. نجاشي صاحب رجال معتقد است  که تنها تصنيفي که امام به دست خود نوشته اند همين اثر است.


    2-  رساله اي که شيخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روايت کرده است شامل مباحث فقه و کلام .


    3- کتاب معروف به توحيد مفضل، در مباحث خداشناسي و رد دهريه که املاء امام (ع) و کتاب مفضل بن عمر جعفي است.


    4-  کتاب الاهليلجه که آن نيز روايت مفضل بن عمر است و همانند توحيد مفضل در خداشناسي و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.


    5- مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه که منسوب به امام صادق (ع) و بعضي از محققان شيعه از جمله مجلسي،‌ صاحب وسايل (حرعاملي) و صاحب رياض العلما، صدور آن را از ناحيه حضرت رد کرده اند.


    6- رساله اي از امام (ع) خطاب به اصحاب که کليني در اول روضه کافي به سندش از اسماعيل بن جابر ابي عبدالله نقل کرده است.


    7-  رساله اي در باب غنائم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است.


    8-   بعضي رسائل که جابربن حيان کوفي از امام (ع) نقل کرده است.


    9-  کلمات القصار که بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند که تماما در تحف العقول آمده است.


    10-  چندين فقره از وصاياي حضرت خطاب به فرزندش امام موسي کاظم (ع) سفيان شوري،‌ عبدالله بن جندب، ابي جعفر نعمان احول، عنوان بصري،‌  که در حليه الاولياء و تحف العقول ثبت گرديده است.


    مطالب نوشته شده از :  جلد دوم  دايره المعارف تشيع


     


  • نويسنده: ترنه

  • حرفهای شنیدنی ( )

  • + روحت شاد اي ذاکر اهل بيت (يکشنبه 11/6/1386 ساعت 6:45 عصر)

     



    براي شادي روح سيدجواد صلوات



    سفري در پيش است
    سفري در ره دوست
    سفري سوي خدايي که همه عالم ازوست
    توشه ات کو که سفر دشوارست
    کوله بارت خاليست
    سفر دور و درازي داري
    نه به دل حال نياز
    نه بر سر شوق نمازي داري
    مي رسد روز دريغت اي دوست
    رسد آن روز که از کرده پشيمان باشي
    وقت رفتن ز تهي دستي خويش
    سخت گريان باشي
    دردمندي و از آن بي خبري
    بهر بيماري خويش
     کوششي کن که به هر دم پي درمان باشي
     ايد آن دم که ز ديدار اجل
    سخت گريان و هراسان باشي
    همسفر آگه باش
     روز ديگر ديرست
    نکند سود تو را وقت رحيل
    اگر از کرده پشيمان باشي


  • نويسنده: ترنه

  • حرفهای شنیدنی ( )

  • + اعياد شعبانيه مبارک (شنبه 27/5/1386 ساعت 12:0 عصر)

     


    شاد روح سيدجواد (صداي ماندگار )صلوات


    شعبان شد و پيک عشق از راه آمد .


    عطر نفس بقيه الله آمد .


    با جلوه حسين ،‏ابوالفضل ،‏سجاد


    يک ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد .


  • نويسنده: ترنه

  • حرفهای شنیدنی ( )

  • آمار بازدیدکنندگان
  • امروز: 4 بازديد
    ديروز: 47 بازديد
    کل بازديدها: 21108
  • پيوندهاي روزانه
  • *زنده یاد ذاکر*
  • سید جواد*حمیدعلیمی*
  • سيد محمد جواد ذاکر
  • موضوعات وبلاگ ...
  • عضویت دوستان
  • نام:

    ايميل:

     

  • لينک دوستان ...

  • لوگوي دوستان ...

  • مطالب بايگاني شده
  • مطالب ارشيو من [5]
    میلاد پیامبراکرم (ص) [6]
    آرشیو 18/9/85 الی 8/9/85 [11]
    هدیه [12]